۲شعر از الن بُرن Alain Borne
ترجمهي اصغر نوري
به من نگو
به من نگو كه تو از تاك
تنها يك خوشهاي
كه خوشههاي ديگر هم
اينطور سيراب ميكند مرا.
گرسنه و تشنهام
اما فقط براي تو
من گونهاي از تو هستم
با گودالي از نبودن تو
كه بايد بيايي و پرش كني.
اين سان من خواهم بود و تو خواهي بود
ما خواهيم بود.
دو تن خواهيم يا يك نميدانم
چون آذرخش خواهيم بود.
تنها چهرهی توست
تنها چهرهی توست
عشق من
و تنات
تنها با توست
که من از تنها بودن دست میکشم
و حتی دست میکشم از بودن اين شبح
که آينهها هم برايش خالیست
بايد ببينمت
تا زمين و زندگی را به دست گيرم
به دور از بودنات
خونم آبی خاکستریست که سکوت میکند
به دور از بودنات
در من چيزی نيست
جز مشتی بزرگ و فرو بسته
که آزارم میدهد
نبودنات
پلک عظيمیست
روی تمام تنم
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۳۵ ب.ظ توسط سانازعطاری
|