می گم : سنت اگزوپری ؟!       می گم :  Petit Prince؟!      می گم : شازده کوچولو ؟!!!  مسافر کوچولو؟!! همون که قدیم ها تلویزیون کارتونش را پخش میکرد!!! (البته اینو حق دارن بخاطرنیارند.) ولی انگار نه انگار، چشم ها مثل 2تا گل میخ رو دیوار نگاهم میکنند. انگار که بخوان بگن این چیزا که گفتی یکجور خوردنیه جدیده؟
قبلاها وقتی سرکلاس اسم شازده کوچولو را میاوردم حتما چندنفری بودند که تو چشاشون برق آشنایی میدوید، بقیه هم دست کم کارتونش را بخاطر داشتند. ولی این اواخر گویا زبان آموزهای جدیدم زیاد حوصله ندارند که پای دل نگرانی های یک پسرکوچولو بشینند یا پای نصیحت های یک روباه!! و صدالبته که سن شان هم اجازه نمی دهد حداقل کارتونش را بخاطربیاورند. مدتی هست که یک بازی جدید با Petit Prince برای خودم دست و پا کردم، مثل کاری که خلبان Petit Prince با نقاشی 6سالگیش میکرد ؛ خلبان شازده کوچولو وقتی بزرگ شده بود نقاشی فیل توشکم مار بوآ را به همه نشان میداد، اگر میگفتند که عکس یک کلاه هست، بی خیال دوستی عمیق میشد و از ورزش و سیاست و غیره حرف میزد و مخاطبش را از داشتن یک دوست عاقل خوشحال میکرد... حالا من حرف Petit Prince را پیش می کشم، تو صورتشون دقیق میشم اگر برق آشنایی دیدم کیف میکنم... اگرنه که آرام و بیصدا میرم سراغ صرف فعل با قاعده و بی قاعده...انگار نه انگار... و البته باندازه مسافرکوچولو روی سیاره زمین، تو کلاسم احساس غربت می کنم. و صدالبته که توضیحاتی راجع به سیاره ب 612، گیاه بایوباب، گل سرخ و روباه و... میدهم. و پیشنهاد میکنم لذت خواندن این کتاب کوچک را از دست ندهند.
چندیادداشتی را به شازده کوچولو اختصاص خواهم داد،کتابی که حداقل ۱۰باری خواندمش ۲۰باری هم به دکلمه بی نظیرش با صدای احمدشاملو گوش کرده ام. کودکی که با شادیش خندیده ام، با گریه اش بغض کرده ام ،با لرزیدن دلش پای باغی از گل سرخ به معنای عشق شک کرده ام و پا به پای او، مفهوم اهلی شدن را دوباره از روباه ش آموخته ام...

 à l'oreille: من لذت مضاعف از  Petit Prince را وقتی تجربه کردم که با جمعی از شاگردانم، در کلاس فرانسه، کتاب را به زبان اصلی خواندیم... حیف که بخاطر ندارم کتاب را باهم بانتها رساندیم یا نه؟